تبليغاتX
عشق زندگی صداقت پاکی صمیمیت

عشق زندگی صداقت پاکی صمیمیت

اگه اینها تو زندگی ما آدم ها بود چه قدر زندگی زیبا بود زندگی که بوی خیانت از اون به مشام نمی رسید

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست و هيچ كس سوار بر اسب نيست! هيچ كس را در حال تعظيم نمي بيني!برده داري مرسوم نيست!در بين اين همه پيكر تراشيده شده حتي يك تصوير برهنه نيست!  يادمان بماند كه چه بوديم و چه شديم

سلام امروز می خوام درباره موضوعی مطلب بنویسم که برام اهمیت زیادی داره چون اگه ذره ای برام مهم نبود هرگز ازش مطلبی نمینوشتم اما این مسئله تا حدی به روم تاثیر گذاشتت که تصمیم گرفتم حتما یه مطلب در موردش بنویسم من کمتر به این مایل توجه می کنم و اصولا سیاست برام مهم نیست اما این از همه چیز مهمتر بود.

                   

                

منم کورش،شاه جهان ،شاه بزرگ ،شاه توانمند، شاه بابل ،شاه سومر و اکد ،شاه جهار گوشه ی جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ... نوه ی کورش ، شاه بزرگ... نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ...
انگاه که بدون جنگ وپیکار وارد بابل شدم ،همه ی مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند.در بارگاه
پادشاه بابلبر تخت شهریاری نشستم . مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد ...
زیرا من اورا ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و ارامی وارد بابل شد.نگذاشتم رنج و ازاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد
اید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم.
من برده داری را برانداختم ،به بدبختی انان پایان بخشیدم.فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای
خود ازاد باشند و انان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مردوک خدای بزرگ از کردار من خوشحال شد...او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت . ما همگی
شادمانه ودر صلح و اشتی مقام بلندش را ستودیم...
من همه ی شهر هایی را که ویران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه ها یی که بسته
شده بودند را بگشایند . همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود باز گرداندم.
همه ی مردمانی که پراکنده و آواره شده شده بودند را به جایگاه های خودبر گرداندم و خانه های ویران
انان را اباد کردم.همه ی مردم را به همبستگی فرا خواندم . همچنین پیکره ی خدایان سومر و اکد را که
نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل اورده بود ،به خوشنودی خدای مردوک وبه شادی و خرمی به
نیایشگاه های خودشان باز گرداندم .بشود که دل ها شاد گردد.
بشود،خدایانی که انان را به جایگاه های مقدس نخستینشان بازگرداندم ،هر روز در پیشگاه خدای بزرگ
برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند . بشود که انان
به خدای من مردوک بگویند :به کورش شاه ، پادشاهی که ترا گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه
،جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.
من برای همه ی مردم جامعه ای ارام فراهم ساختم و صلح و ارامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

          

روز هفتم آبان روز بزرگداشت کوروش هنگام ورود به شهرستان سعادت شهر(پاسارگاد)نیروهای انتظامی در بدو ورود از تمامی رانندگان می پرسید کجا میروند؟بودند کسانی که گفتند می روند به دیدار کوروش کبیر تا بگویند ما هستیم.

                               زنده باد کوروش کبیر

 

 

+نوشته شده در 88/08/11ساعت11:57توسط نگار | |

خوب اول سلام

بعد از ماهها برگشتم به وبلاگم.

تو این مدت برای کنکور سراسرس کاردانی به کارشناسی میخوندم البته نتیجه هم داد کرمان قبول شدم غیر انتفاعی برای ثبت نام اما انصراف دادم برگشتم

الان هم برای دانشگاه آزاد می خونم برام دعا کنید دوستای خوب فعلا خدانگهدار.

+نوشته شده در 88/07/19ساعت7:52توسط نگار | |

 

 

 

مرا اینگونه باور کن:

کمی تنها

کمی از یادها رفته

خدا هم ترک ما کرده

خدا دیگر کجا رفته؟؟؟

 

+نوشته شده در 88/02/17ساعت17:36توسط نگار | |

 

بگذار ببینمش اکنون که می رود

ای اشک چرا ره دیدن گرفته ای بگذار ببینمش

+نوشته شده در 87/09/25ساعت11:18توسط نگار | |

گاهي وقتهاچقدر ساده عروسک مي شويم ؛

نه لبخند مي زنيم نه شکايت ميکنيم ؛

فقط احمقانه سکوت مي کنيم....

 

+نوشته شده در 87/06/18ساعت15:8توسط نگار | |

در ذهن نیافرینمت می میرم

از شاخه اگر نچینمت می میرم

ای عادت چشم های بی حو صله ام

یک روز اگر نبینمت می میرم

+نوشته شده در 87/04/30ساعت10:54توسط نگار | |

دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاهی یک نگاه

گاهی یک سکوت

+نوشته شده در 87/04/23ساعت11:7توسط نگار | |